تبلیغات
دانشمندان ششم سما

مراسم تجلیل از معلمان برتر مدارس سما

استان گیلان














تصاویر زیباسازی|www.RoozGozar.com|تصاویر زیباسازی






















تاریخ : شنبه 19 اردیبهشت 1394 | 06:36 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات















تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393 | 01:13 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات
تاریخ : یکشنبه 2 آذر 1393 | 08:50 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات

اعداد اول به اعدادی گفته می شود که جز به  1  و خودشان به هیچ عدد دیگری بخش پذیر نیستند



تاریخ : یکشنبه 2 آذر 1393 | 07:52 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات


تاریخ : جمعه 30 آبان 1393 | 08:18 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات


روبهی با موبایل وقت چاشت

 با پسر عمه گفتگویی داشت


خط نمی داد گوشی همراه

 قطع می شد تماس شان گه گاه


روبهک زین تماس بی حاصل

 خسته شد از خطوط ایرانسل 


گفت این گفتگو که سمبل شد

 همرهم زین به بعد اول شد 


می خرم دائمی با کد هفت

 این چه خطی ست آبرویم رفت! 


زاغکی بر درخت بنشسته

دیده بر کار روبهک بسته 


گفت «ای پرفریب حیلت ساز»

 از چه غمگین شدی تو ای طناز 


پرت کن گوشی خود این بالا

 تا بگیرم تماسی از اینجا 


تا ببینی چه خوب خط می ده

 کس چو ایرانسلت کجا دیده؟ 


روبه انداخت گوشی اش را زود

 زاغ برجست و گوشی اش بربود 


گفت ای پرفریب یادت هست

 حیله ات دیده مرا چون بست؟ 


برگرفتی دمی مسیرم را

 بربودی تو آن پنیرم را 


در جهان کرده ای مرا رسوا

 از کلاس دوم تو تا اینجا 


حال این گوشی ات گرفتم من

 تا نگویند بس خرفتم من 


گوشی ات می برم به جای پنیر

 بعد سی سال و اند با تاخیر 


گر بخواهی تو گوشی ات از من

 رو بیاور پنیرم ای کودن...

شاعر: آقای ظُهرابی جمکرانی

تاریخ : جمعه 30 آبان 1393 | 08:04 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات
http://s5.picofile.com/file/8149012342/93k.jpg


دلنوشته ی بزم ایلیای مهربان


تاریخ : جمعه 23 آبان 1393 | 08:57 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات

جدیدترین سری پـَــــ نــــه پـَــــ های بسیار جالب و خنده دار





 

با دوستم طبقه سوم بودیم میپرسه آدم از اینجا بیوفته زمین، میمیره؟ پـَـــ نــه پـَـــ بیوفته زمین هوا میره، نمی دونی تا کجا میره …
 
 

زنگ زدم ١١٠ میگم دزد اومده خونمون؟ میگه چیزى برده؟  میگم پ نه پ الان نشسته تو پذیرایى منم دارم چایى دم میکنم. زنگ زدم شما هم تشریف بیارین دور هم باشیم

با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگ بزنم آمبولانس بیاد؟ پـَـــ نــه پـَـــ یه مشکل درون خانوادگیه، خودمون حلش میکنیم

رفتم قصابی میگم جیگر دارین؟ میگه جیگر گوسفند؟ پـَـــ نــه پـَـــ جیگر خودتووووووووووو با اون سیبیلای نازتتتتتتتتتت !!!

 

رفتم بچه خواهرمو از مهد کودک بیارم، مربیه میگه: میبریدش؟ پ نه پ همین جا میخورمش

صدای خرپفش بیچارمون کرده! تکونش دادم از خواب پریده، میگه سر و صدام اذیتت می‌کنه ؟ پـَـــ نــه پـَـــ جنس صداتو دوست دارم می‌خواستم بت بگم سعی‌ کن تو اوج که میری رو تحریرات بیشتر کار کنی‌!
 
 
 
رفتم بانک به کارمنده می گم : ببخشید شما صندوقدار هستید ؟
میگه پَ نه پَ ! هاچ بکم !
 
 

رفیقم اسم خانومم رو توی شناسنامه دیده. میگه: زنته؟ میگم: پ ن پ دختر همسایمونه اسمش تو شناسنامه باباش جا نشده اینجا زدن گم نشه!
 
 

گدا : دستشو دراز کرده به مرده !
مَرده میگه : پول بدم ؟
گدا می گه : پَ نه پَ بزن قدش !
 
 

رفتم ماشینو از پارکینگ بگیرم یارو میپرسه میرید داخل ؟
میگم پَ نه پَ دیگه مزاحمتون نمیشم فقط به ماشینم بگید من دم در منتظرشم !
 
 

تو اتوبان داشتم با ۱۶۰ تا سرعت میرفتم ، کنترل نامحسوس ناغافل خفتم کرد ، زدم کنار، طرف گفت : کارت ماشین گواهینامه ، مدارک رو بش دادم گفت : این گواهینامته ؟
گفتم پَ نه پَ این علامت مخصوص حاکم بزرگ می تی کمانه ،احترام هم نمیخواد بذاری، فقط جانه هرکی دوست داری مارو بیخیال شو !



تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393 | 09:13 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات

6 سوال جدید هوش ریاضی

1- به چهارمین روز هفته چهارشنبه بگویند صحیح است یا چارشنبه؟


2- آن چه کلمه ای است که با سواد ترین آدم ها آن را غلط مینویسند؟

3- سه (۳)  مساوی نه (۹)  و هفت (۷)  با پنج (۵)  مساوی است معلوم کنید چرا؟

4- حسنی املا داشت همه را غلط نوشت ولی بیست گرفت چطور ممکن است؟

5- کدام یک ا زدو جمله زیر صحیح تر است؟(است یا هست)
زرده تخم مرغ سفید است
زرده تخم مرغ سفید هست

6 سوال جدید هوش ریاضی

6- ده و ده بیست نمیشود پنجاه تا به آن اضافه کنید یازده خواهد شد آن چیست؟

…………………………………………………………………………………….

جوابها در ادامه مطلب


ادامه مطلب
تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393 | 08:46 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات
حکایت زیبای گدایی کردن ملا نصر الدین !
 
«اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.»
 
ملا نصرالدین هر روز در بازار گدایی می‌كرد و مردم با نیرنگی٬ حماقت او را دست می‌انداختند. دو سكه به او نشان می‌دادند كه یكی شان طلا بود و یكی از نقره. اما ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد. این داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد می‌آمدند و دو سكه به او نشان می دادند و ملا نصرالدین همیشه سكه نقره را انتخاب می‌كرد.

 تا اینكه مرد مهربانی از راه رسید و از اینكه ملا نصرالدین را آنطور دست می‌انداختند٬ ناراحت شد. در گوشه میدان به سراغش رفت و گفت: هر وقت دو سكه به تو نشان دادند٬ سكه طلا را بردار. اینطوری هم پول بیشتری گیرت می‌آید و هم دیگر دستت نمی‌اندازند. ملا نصرالدین پاسخ داد: ظاهراً حق با شماست٬ اما اگر سكه طلا را بردارم٬ دیگر مردم به من پول نمی‌دهند تا ثابت كنند كه من احمق تر از آن‌هایم. شما نمی‌دانید تا حالا با این كلك چقدر پول گیر آورده‌ام.

«اگر كاری كه می كنی٬ هوشمندانه باشد٬ هیچ اشكالی ندارد كه تو را احمق بدانند.»



تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393 | 07:37 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات


تاریخ : چهارشنبه 14 آبان 1393 | 07:28 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات
تعداد کل صفحات : 31 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • کینگ بلگ