تبلیغات
دانشمندان ششم سما - داستان روباه و زاغ


روبهی با موبایل وقت چاشت

 با پسر عمه گفتگویی داشت


خط نمی داد گوشی همراه

 قطع می شد تماس شان گه گاه


روبهک زین تماس بی حاصل

 خسته شد از خطوط ایرانسل 


گفت این گفتگو که سمبل شد

 همرهم زین به بعد اول شد 


می خرم دائمی با کد هفت

 این چه خطی ست آبرویم رفت! 


زاغکی بر درخت بنشسته

دیده بر کار روبهک بسته 


گفت «ای پرفریب حیلت ساز»

 از چه غمگین شدی تو ای طناز 


پرت کن گوشی خود این بالا

 تا بگیرم تماسی از اینجا 


تا ببینی چه خوب خط می ده

 کس چو ایرانسلت کجا دیده؟ 


روبه انداخت گوشی اش را زود

 زاغ برجست و گوشی اش بربود 


گفت ای پرفریب یادت هست

 حیله ات دیده مرا چون بست؟ 


برگرفتی دمی مسیرم را

 بربودی تو آن پنیرم را 


در جهان کرده ای مرا رسوا

 از کلاس دوم تو تا اینجا 


حال این گوشی ات گرفتم من

 تا نگویند بس خرفتم من 


گوشی ات می برم به جای پنیر

 بعد سی سال و اند با تاخیر 


گر بخواهی تو گوشی ات از من

 رو بیاور پنیرم ای کودن...

شاعر: آقای ظُهرابی جمکرانی

تاریخ : جمعه 30 آبان 1393 | 09:04 ب.ظ | نویسنده : فریبا اختیاری | نظرات
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • کینگ بلگ